صفحه نخست دربارۀ ما تماس با ما پیوندها RSS کل مطالب
شنبه 29 تير 1398     Saturday 20 July 2019
يکشنبه 30 فروردين 1394
سبک زندگی مدیران زمینه‌ساز
محمّدهادی مفتّح
سبک زندگی مدیران زمینه‌ساز

سبک زندگی مدیران زمینه‌ساز
محمّدهادی مفتّح
چکیده
بحث سبک زندگی _ که از مباحث نوین مطرح در جامعه ماست _ در موضوع این نوشتار، به کار رفته و مورد بررسی قرار گرفته است. این نوشتار با استفاده از روش کتابخانه‏ای _ تحلیلی و با بهره‏گیری از منابع آیات و روایات، سبک زندگی مدیران زمینه‌ساز را در دو عرصه سبک زندگی فردی و مدیریتی _ حاکمیتی مورد تحلیل قرار داده، عناصری همچون تقوای سیاسی، فروتنی و تواضع، عدم برتری‌طلبی و همواره در دسترس نیازمندان بودن را از عناصر سبک زندگی فردی مدیران زمینه‌ساز به شمار آورده است. همچنین تقید نسبت به شایسته‌سالاری، تصمیم‌گیری بر اساس مشورت، سعه صدر در برابر اعتراضات اجتماعی، عدم اخلال در وحدت و انسجام ملّی با گفتار یا رفتار و نیز گذشت و عفو نسبت به لغزش‏های شهروندان را از عناصر سبک زندگی مدیریّتی _ حاکمیتی دانسته است.

مقدمه
سبک زندگی به معنای شیوه زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است. این اصطلاح _ که نخستین‌بار توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی (18(ع)0-19(ع)) استفاده شد _ بر مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها اطلاق می‏شود که هر چیزی را دربر می‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، و آگهی‌ها، همگی تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌گردند. گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند.
درباره موضوع این مقاله _ که «سبک زندگی مدیران زمینه‌ساز» است _ با توجّه به این‌که مدیریّت زمینه‌ساز، در صورت کلان به مدیریّت حاکمیّتی انصراف پیدا می‌کند، می‌توان از دو سبک زندگی یا دو عرصه سبک زندگی سخن گفت الف) سبک زندگی فردی؛ ب) سبک زندگی مدیریّتی _ حکومتی.
1. سبک زندگی فردی مدیران زمینه‌ساز
از مشهورترین عباراتی که به عنوان نظریّه‌ای فرهنگی در زبان دانشمندان متداول بوده و فراوان به گوش می‌رسد، جمله معروف «النّاس علی دین ملوکهم» است. این عبارت بر خلاف تصوّر اکثر به کار برندگان آن، بخشی از یک روایت و سخن معصومین نیست، بلکه تنها مثلی است که شهرت تاریخی فراوانی به دست آورده است. آن‌‌چه از کلام معصومین(ع) در زمینه تأثیرپذیری فرهنگ جامعه از عملکرد حاکمان قابل دستیابی و دارای مضمونی مشابه با آن عبارت مشهور است، روایت علی(ع) است که فرمود
النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ؛ (حرانی، 1404 208)
شباهت مردم به حاکمان سرزمینشان بیش از شباهت آنان به پدرانشان است.
این روایت و آن عبارت بیان‌گر آن است که اخلاق، اعتقاد و عمل حاکمان بر اخلاق، اعتقاد، و عمل شهروندان تأثیری مستقیم و انکارناپذیر دارد.
از این‌رو آن‌گاه که به تبیین سبک زندگی فردی مدیران زمینه‏ساز می‏پردازیم، مهم‏ترین مؤلفه آن همانا تأثیری است که در سبک زندگی شهروندان جامعه منتظر ظهور باقی می‏گذارد. باید دید منتظران ظهور در منابع روایی ما دارای چه ویژگی‎هایی دانسته شده‏اند و متناسب با آن و با توجه به این تأثیر قهری، مدیران زمینه‏ساز ظهور منجی موعود باید دارای چه ویژگی‏هایی در سبک زندگی فردی خود باشند؟
امام صادق(ع) در خبر ابی‏بصیر، پس از تأکیدی که بر اصل انتظار امام قائم کرده و آن را در عداد شهادتین می‏شمارند، درباره سبک زندگی و روش زیست منتظران این‌چنین می‏فرماید
أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِمَا لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِهِ؟ فَقُلْتُ بَلَى. فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ الْوَلَايَةُ لَنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا (يَعْنِي الْأَئِمَّةَ خَاصَّةً) وَ التَّسْلِيمُ لَهُمْ وَ الْوَرَعُ وَ الِاجْتِهَادُ وَ الطُّمَأْنِينَةُ وَ الِانْتِظَارُ لِلْقَائِمِ. ثُمَّ قَالَ إِنَّ لَنَا دَوْلَةً يَجِي‏ءُ اللَّهُ بِهَا إِذَا شَاءَ. ثُمَّ قَالَ مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ، فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَكَهُ، فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِيئاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ؛ (نعمانی، 19(ع) 200)
آيا شما را از چيزى آگاه نكنم كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگان نمى‏پذيرد؟ عرض كردم آری. فرمود گواهى دادن بر اين‌كه هيچ معبودى جز خدا نيست و اين‌كه محمّد(ص) بنده [و فرستاده‏] اوست، و اقرار به هر آن‌‌چه خداوند امر فرموده، و ولايت براى ما و بيزارى از دشمنان ما (يعنى ما امامان به‌خصوص) و تسليم شدن به آنان، و پرهيزگارى و كوشش و خويشتن‏دارى، و چشم به راه قائم(ع) بودن. سپس فرمود همانا ما را دولتى است كه هر گاه خداوند بخواهد آن را بر سر كار مى‏آورد. سپس فرمود هر كس كه بودن در شمار ياران قائم شادمانش سازد بايد به انتظار باشد و با حال انتظار به پرهيزگارى و خلق نيكو رفتار كند و اوست منتظر. پس اگر اجلش برسد و امام قائم(ع) پس از درگذشت او قيام كند، بهره او از پاداش كسى است كه آن حضرت را دريافته باشد، پس بكوشيد و منتظر باشيد؛ گوارا باد شما را اى جماعتى كه مشمول رحمت خدا هستيد!
بر اساس این سخن امام، زندگانی یاوران امام عصر(عج) و منتظران حقیقی، بر دو محور «ورع و تقوا» و «محاسن اخلاقی» شکل می‌گیرد و طبعاً به طریق اولی مدیر جامعه منتظر باید آراسته به این دو وصف باشد.
الف) ورع و تقوای مدیر جامعه
ناگفته پیداست تقوای مدیر جامعه جلوه‏هایی فراتر از تقوای فردی شهروندان عادی پیدا می‏کند و این مهمّ مورد تأکید امیرمؤمنان در عهدنامه مالک اشتر نیز آمده است، آن‌چنان که نامه را با این سخن آغاز می‌کند
أَمَرَهُ بِتَقْوَى‌ اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ؛ (شریف رضی، 140(ع) 42(ع))
او را فرمان مى‏دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر ديگر كارها، و پيروى آن‌‌چه در كتاب خود فرمود، از واجب‏ها و سنّت‏ها.
امّا تقوای مدیر جامعه در چه عرصه‏ای جلوه می‏کند؟
می‏دانیم یکی از آفات قدرت، زیاده‌طلبی قدرتمندان و اکتفا نکردن آنان به اختیارات قانونی و به رسمیّت شناخته شدۀ ایشان است. این امر در خوی و خصلت ذات مردانه ریشه دارد. مشهور است و نیز در تجربه‏های خانوادگی ملموس است که دختران (علی‏الأغلب، نه علی‏العموم) از بهرۀ هوشی بیشتری نسبت به پسران برخوردارند و بسیار زودتر و در سنین پایین‏تر از پسران به محرّک‏های حسّی پاسخ می‏دهند. آن‌گاه این سؤال مطرح می‏شود که چرا تاریخ را مردان ساخته‏اند؟ چرا در تحوّلات اجتماعی در طول تاریخ و عرض جغرافیا و در فرهنگ‏های جوامع گوناگون، کمتر نامی از یک زن به چشم می‏خورد؟ ظاهراً راز این امر به گرایش‏های ذاتی مردان و زنان بازمی‏گردد. خصلت ذاتی زنان «متابعت و پیروی» است، به خلاف خوی ذاتی مردان که «تجاوز و حدّشکنی» است. این تفاوت گرایش‏ها، طبعاً آثار خود را در رفتار زنان و مردان نمایان می‏سازد. کمتر زنی در عرصۀ اجتماع پیدا می‏شود که به دنبال نقش‌آفرینی و ایجاد تغییر و تحوّل باشد و حرکتی را آغاز کند، برخلاف مردان که غالباً گردن نهادن به وضعیّت موجود برای‌شان دشوار و تحوّل‌آفرینی ایدۀ همیشگی آنان است. البتـّه پیشرفت‏های اقتصادی، علمی، نظامی و ... و همچنین جنگ و ستیزهای کشورهای مجاور یا دور از هم نیز همگی در همین خصلت ذاتی ریشه دارد و شاید این‌که مردان بیش از زنان مرتکب محرّمات الهی شده و از حدود و احکام دینی پا را فراتر می‏نهند به همین خوی حدّشکن و مهارناپذیر آنان بازگردد.
آن‌گاه که مردی با این گرایش ذاتی به قدرت و توان حکومت بر دیگران دست می‏یابد، طبع سرکش، حدّشکن و مهارناپذیر او به دنبال زیادت‏طلبی و اکتفانکردن به حدود قدرتِ به رسمیّت شناخته شده است. از همین‌روست که کمتر جامعه‏ای را می‏بینیم که میان ارباب قدرت (قوای سه‏گانه، سازمان‏ها، وزارت‏خانه‏ها و ارگان‏های رسمی و غیر رسمی) نزاع و درگیری دوستانه یا خصمانه درنگرفته باشد. ازهم پاشیدگی بسیاری از نهضت‏ها، رژیم‏ها و حکومت‏ها ریشه در همین نزاع‏ها و درگیری‏های برخاسته از افزون‌طلبی قدرتمندان دارد.
امیرالمؤمنین مجموعۀ سفارش‏ها و دستورهای اخلاقی خود به مالک اشتر را با توصیۀ به تقوا و پیروی از اوامر و نواهی الهی آغاز می‏کند. باید در این عهدنامه، همه چیز را از منظر سیاسی و حکومتی نظاره کرد. معلوم است که این نوشته، اندرزنامه‏ای نیست که کسی برای دوستش نوشته باشد؛ بلکه بخشنامه‏ای است از جانب حاکم خطاب به والی که دربر دارندۀ نکات لازم الرّعایه از سوی او برای صیانت از قدرت منطقه‏ای و حاکمیّت مرکزی است. باید توصیه‏ها و سفارشات اخلاقی این نامه را از باب اخلاق قدرت و زمام‌داری دانست که ارائۀ یک حکومت آرمانی و ماندگار بسته به رعایت آن است، نه مجرّد اخلاق فردی غیرمرتبط به حیث ولایت والی. حال این تقوا _ که اوّلین توصیۀ اخلاقی امیرمؤمنان(ع) است _ را چگونه بفهمیم؟
«تقوای فردی» متشکـّل از دو جزء است عمل به تکالیف و انجام واجبات، پرهیز از نواهی و ترک محرّمات. این پرهیز و ترک، در حقیقت به معنای التزام فرد دین‏دار به حدود و مرزهایی است که از جانب شارع و قانون‏گذار شریعت برای اعمال اختیاری او معیّن شده است. امیرالمؤمنین(ع) محرّمات و معاصی را «قـُرُق‏گاه خداوند» می‏نامد که نباید به آن نزدیک شد؛ چرا که نزدیک شدن به آن موجب مرزشکنی و وقوع در آن می‏شود (صدوق، 141 ج4، (ع)5).
بر اساس همین تعریف و به همین سیاق می‏توان «تقوای سیاسی» را تعریف کرده و آن را متشکـّل از دو جزء دانست عمل به وظایف مقرّره، پرهیز از اعمال خارج از حدود اختیارات (التزام به اختیارات قانونی).
این التزام به اختیارات قانونی، آن‌گاه فضیلت شمرده می‏شود که شخص بتواند فراقانونی عمل کند و چنین نکند! وگرنه برای کسی که اساساً توان اقداماتی بیش از اختیارات را ندارد یا چون می‏داند اگر پایش را از محدودۀ قانون فراتر گذاشت با پی‌گیری‏ها و عقوبت‏های مسئولان بالاتر از خود مواجه خواهد شد جرأت آن را ندارد، التزام به حدود قانونی اختیارات هیچ‌گونه فضیلتی شمرده نشده و نمی‏توان چنین فردی را دارای تقوای سیاسی دانست. از این‌رو امر به رعایت تقوای سیاسی خطاب به چنین کسی لغو و عبث است. این امر دقیقاً مشابه همان است که فرد محبوس در یک خانه، جبراً نه مرتکب سرقت، جنایت، غیبت و دروغ می‏شود و نه به کسی ظلمی می‏کند. چنین فردی را نمی‏توان دارای تقوای فردی به شمار آورد و امر به رعایت تقوی خطاب به او لغو و عبث خواهد بود.
بنا بر آن‌‌چه گفته شد، این امر به رعایت تقوای سیاسی، زمام‌دار و والی مقتدر را _ که قدرت بر قانون‏شکنی و اقدام فراقانونی دارد _ مخاطب خود قرار داده و او را به رعایت حدود قانونی فرامی‏خواند. با رعایت این مسئله است که باب همه‏گونه انحصارطلبی و ایجاد سدّ بر روی راه‏های قانونی قدرت‌یابی رقیبان بسته خواهد شد. قدرت بر قانون‌شکنی، گاه زاییدۀ شخصیّت حقیقی فرد است و گاه مولود جایگاه حقوقی او. به دیگر سخن، گاهی از اوقات فردی از چنان شخصیّت تأثیرگذاری برخوردار است که به او امکان هرگونه عمل فراقانونی را می‏دهد و کسی را یارای ایستادگی در برابر او نیست و در برخی از اوقات جایگاه حقوقی او این امکان را به او می‏دهد که قوانین را زیر پا نهد و کسی توان مقابله و بازداشتن از اقدامات غیرقانونی او را در خود نمی‏بیند. این دو دسته از افراد جامعه هستند که چنان‌چه قانون شکنی کنند، راه فلاح و صلاح جامعه را _ که در محترم شمردن قوانین از سوی تمامی شهروندان است _ منحرف کرده و به بیراهه می‏کشانند و اگر تقوای سیاسی را معمول داشته و از انحصارطلبی‏ها و اقدامات غیرقانونی پرهیز کنند، جامعه روی فلاح و صلاح را خواهد دید.
با دقـّت در عبارات عهدنامۀ حضرت امیر به مالک، اهمیّت این نکتۀ اخلاق فردی مدیر جامعه آشکار می‏شود. آن حضرت گویا برای اهتمام به تقوای سیاسی تأکید بیشتری را لازم می‏داند و اکتفا به مطالب پیش گفته را ناصواب می‏شمارد. به همین علـّت است که پس از چند سطر مجدّداً به این مسئله رجوع کرده و می‏فرماید
فَامْلِكْ هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَت؛ (شریف رضی، 140(ع) 42)
و هواى خويش را در اختيار گير و بر نفس خود بخيل باش و زمام آن را در آن‌‌چه برايت روا نيست رها مگردان كه بخل ورزيدن بر نفس، داد آن را دادن است در آن‌‌چه دوست دارد، يا ناخوش مى‏انگارد.
در این فقره نیز «در اختیار گرفتن هواهای نفسانی» و «رها نکردن تمایلات نفسانی در حوزه‏ای که برای او روا نیست» را باید بنابر تناسب حکم و موضوع درک کرد. با توجّه به آن‌‌چه گفته شد دستور اخلاقی امام المتقین(ع) در این فقره نیز همانا رعایت تقوای سیاسی و التزام به اختیارات قانونی و عدم افزون‌طلبی و زیاده‌خواهی و انحصارجویی است.
ب) محاسن اخلاقی مدیر جامعه
محاسن اخلاقی بسیاری برای مدیران جامعه در کلام الهی و سخنان معصومین قابل احصا و ذکر است که به مقتضای مجال مقال، به ذکر و شرح پاره‏ای از اهمّ آن‏ها اکتفا می‏شود.
یکم. فروتنی، تواضع و ولیّ‌نعمت دانستن شهروندان
قرآن کریم، به پیامبر اعظم(ص) در قامت مدیر جامعه، درباره شیوه تعامل با شهروندان دستور می‏دهد
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ؛ (شعراء 215)
و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‏اند، بال خود را فرو گستر.
تواضع و فروتنی مدیر جامعه در برابر شهروندان، امری است که موجب علاقه قلبی افراد جامعه نسبت به مدیر و همچنین اساس حکومت می‏شود. البتـّه این از جمله مسائلی است که مورد توجّه زمام‌داران امروزین جوامع مختلف قرار گرفته و در آثار فلاسفۀ سیاسی دنیا نمود پیدا کرده است. اما آن‌‌چه می‏تواند فارق میان انواع فروتنی‏های حاکمان محسوب شود، همانا پذیرش این تواضع از سوی مردم تحت حاکمیّت است. چه بسیارند زمام‌دارانی که بارها و بارها اظهار فروتنی و تواضع در برابر مردم جامعه کرده و با کلماتی آکنده از محبّت با آنان سخن می‏گویند، اما این اظهار تواضع آنان نه‌تنها در دل رعایا نمی‏نشیند، بلکه آن‌ها این مسئله را به عنوان شیوه و روشی برای تحمیق خود تلقـّی می‏کنند و چه‌بسا که تواضع و فروتنی حاکم در دل رعایا جای‏گیر می‏شود، اگرچه حتـّی کمتر آن را به زبان آورد. این تفاوت در قضاوت مردم جامعه گتره و گزاف نیست، بلکه ریشه در نگرش حاکم به رعایای خویش دارد که به نحو ناخودآگاه در مقبول افتادن یا نیفتادن اظهار فروتنی او توسّط رعایا تأثیر می‌گذارد. زمام‌داری که معتقد است «آدمیان آفریدگانی هستند ناسپاس و زبان‏باز و فریبکار و ترسو و سودجو، و تا زمانی سرسپردۀ شمایند که سودی از شما به ایشان برسد» (ماکیاولی، 1 8)، طبیعی است که این اعتقاد در تمامی گفتار و کردار او نمودی نهفته پیدا کند و هیچ‌گاه نتواند قلوب مردم را با خود همراه نماید؛ به خلاف آن کس که «همۀ مردم را بهتر از خود می‏شمارد و خود را از تمامی انسان‌ها فروتر می‏بیند» (کلینی، 15 ج1، 1(ع)) که فروتنی چنین حاکمی ریشه در باوری قلبی داشته و طبعاً در دل رعایا قرار می‎گیرد و چه مایه تفاوت است میان تأثیر کردار و گفتار آن‏که معتقد است «مردم، دل‎سپردگان احسان و محبّت‌اند» (همو 50)، با آن‌که مردم را افرادی سراسر زبان‏باز، فریبکار و سودجو می‏شمارد. این باور، اگرچه هیچ‌گاه بر زبان آورده نشود، آن‌سان کلام و عمل صاحب خود را رنگ آمیزی می‏کند که دل‌های مردم آن را درمی‏یابد و این‌چنین است که قرآن کریم ریشۀ محبوبیّت اجتماعی انسان‌ها را در باورهای آنان و عمل به آن باورها نشانی می‏دهد.
دستوری که خدای سبحان در آیۀ مورد بحث ما به پیامبر اکرم(ص) می‏دهد آن است که در برابر رعایای تحت حاکمیّت خویش «خفض جَناح» نماید. اين تعبير، كنايه زيبایى از تواضع و محبت و ملاطفت است؛ همان‌گونه كه پرندگان به هنگامى‏كه مى‏خواهند نسبت به جوجه‏هاى خود اظهار محبت كنند، آن‌ها را زير بال و پر خود مى‏گيرند و هيجان‏انگيزترين صحنه عاطفى را مجسم مى‏سازند، آن‌ها را در مقابل حوادث و دشمنان حفظ مى‏كنند و از پراكندگى نگه مى‏دارند! در حقيقت اين تعبير كنايى فشرده كوتاه، مطالب فراوانى را در خود نهفته دارد (مكارم شیرازی، 1(ع)4 ج‏11، 12).
امر به خفض جَناح تنها در دو مورد در قرآن کریم آمده است؛ یک‌بار این فرمان خطاب به فرزند نسبت به پدر و مادر صادر شده است و بار دیگر خطاب به مدیر جامعه نسبت به شهروندان و پیروان او. تشابه کاربرد این دستور در این دو مورد بیان‌‌‌گر تشابه نسبت زمام‌دار به رعایا، با نسبت فرزند به والدین است؛ همچنان که فرزند، وام‌دار والدین بوده و آنان را ولیّ‏‌نعمت خویش می‏داند، والی و حاکم نیز وام‌دار رعایای خویش است و باید به ولیّ‌نعمت بودن آنان اعتراف قلبی داشته باشد. اگر چنین شد و رهبر جامعه این‌چنین اقراری را در دل و جان خویش داشت، دیگر تمامی کردار و گفتار او، نحوۀ امر و نهی او با مردم، شیوۀ مخاطبه و گفت‌وگوی او و... همانند کردار و گفتار، امر و نهی و گفت‌وگوی فرزندی دل‌سوز با والدین خویش شده، رنگ و بوی محبّت و عاطفه می‏یابد و برای به دل نشستن نیاز به هیچ ضمیمه‏ای ندارد. در چنین وضعیّتی است که حاکم تلاش خواهد کرد به بهترین وجه در خدمت‏گذاری برای رعایا روزگار بگذراند و کمترین منـّتی را برای این خدمت‏گذاری بر ایشان ابراز نکند.
آن‌‌چه در سرتاسر نامه‏ ارجمند امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر و در حقیقت خطاب به تمامی والیان دین‏مدار، بسیار به چشم می‏خورد، توصیه‏های آن حضرت نسبت به رعایت هر آن‌‌چه خیر و صلاح، رفاه و راحتی و عزّت و حرمت رعایا به آن بستگی دارد است. در نگاهی گذرا به این منشور حاکمیّت اسلامی، حقوق مردم، جلب رضایت مردم، رعایت عدالت و عدم تبعیض در میان مردم و... بیش از همه جلوه‏گر است. امیرالمؤمنین(ع) در توصیه‏ای مهم و ریشه‏ای به مدیر جامعه می‏فرماید
أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُم؛ (شریف رضی، 140(ع) 42)
مهربانى به رعيت و دوست داشتن آن‌ها و لطف در حق آنان را شعار دل خود ساز و همچون حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى.
این نکتۀ اخلاقی ناظر به جایگاه مردم در دید و عمل حاکم اسلامی در کلام حضرت امیر(ع) همانا محبّت و مهربانی، شفقت و دل‌سوزی و تواضع و فروتنی در برخورد با رعایاست. تعبیر آن حضرت در این‌باره بسیار قابل تأمّل است. ایشان نمی‏فرماید به مردم محبّت کن یا با آنان از سر مهر برخورد نما؛ بلکه می‏گوید باید قلب تو مالامال از مهر و محبّت مردم باشد. ناگفته پیداست قلوب مردم به نیکویی، صداقت یا بی‏صداقتی مخاطب را درمی‏یابد. این‌که می‌بینیم مهرورزی و اظهار محبّت بسیاری از افراد بر دل مخاطبان نمی‏نشیند و آنان را دل‌گرم نمی‏سازد، ریشه در «مهرورزی و اظهار محبّت بی‏ریشه» دارد. چه‌بسیار انسان‌ها که تندی و پرخاش آنان در دل مخاطب می‏نشیند؛ زیرا برخاسته از «محبّت ریشه‌دار» است. پرخاش مادر برای فرزند، خوش‏تر از لبخند نامادری است. آن‌‌چه امیرالمؤمنین(ع) از مدیر جامعۀ دینی می‏خواهد، همانا «محبّت و مهرورزی ریشه‏دار» است که حتـّی تندی‏ها و پرخاش‏های بجا و مناسب را نیز برای مردم خوشایند و پذیرفتنی می‏کند.
دوم. عدم برتری طلبی و برتربینی خود نسبت به فرودستان
از آفات قدرت آن است که شخص قدرتمند نسبت به سایر مردم به چشم افراد دون‌پایه‏ای می‏نگرد که باید در همۀ امور از او کسب اجازه کنند و در همه چیز مطیع خواسته‏های به حقّ یا ناحقّ او باشند. تقریباً در تمامی جوامع این‌چنین است که پس از رسیدن به مقام و جایگاه حکومتی، همان کسی که تا دیروز خود را فروتر از کثیری از مردم عادی می‏دید، از فردا _ بلکه گاه از همین امروز _ خود را فراتر از همۀ مردم عادی دانسته، در آنان به چشم حقارت و کوچکی می‏نگرد. مصیبت‏بارتر آن‌که در بسیاری مواقع، خود شخص قدرتمند متوجّه این تغییر حالت روحی خود نمی‏شود؛ او حقیقتاً پذیرش حکومت و قدرت از سوی خود را موهبتی الهی برای مردم می‏پندارد و بابت تصدّی مقام و موقعیّت حکومتی بر آنان منـّت می‏گذارد.
از آثار این خودبرتربینی آن است که ارباب قدرت در استفادۀ بیشتر از امکانات مشترک جامعه، خود را برحقّ می‏شمارند و بدون کمترین دغدغه و نگرانی روحی بر بیت‌المال و منابع طبیعی چنگ‏اندازی کرده، خود و دوستان و مرتبطان با ایشان به بهره‏برداری غیرقانونی از آن‌ها می‏پردازند. مهم آن است که در این‌چنین استفاده و بهره‏برداری نیز هیچ‌گونه احساس زیاده‏طلبی و افزون‏خواهی نسبت به حقّ واقعی خویش نمی‏کنند، بلکه باور دارند که این‌گونه رفتار کردن مطابق حقّ و عدل است.
با توجه به این آفت همه‏گیر است که امیرالمؤمنین(ع) در ادامه کلام و در دومین نکتۀ مرتبط با حقوق شهروندان و جایگاه مردم در منظر زمام‌دار، به مالک اشتر و تمامی مدیران مطلوب جامعه می‏فرماید
فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق؛ (همو 42(ع))
رعيّت دو دسته‏اند دسته‏اى برادر دينى تو و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند هستند.
علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) در این سخن نورانی خویش، تذکر می‏دهد که نباید والی و زمام‌دار هیچ‏گاه خود را نسبت به هیچ‏یک از رعایا برتر بداند؛ اگر آن رعیّت مسلمان است که از باب إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات 10) برادر حاکم به شمار می‌آید و اگر غیرمسلمان است از باب انسان بودن با حاکم «هم‏نوع» است. بنابراین حاکم با همۀ رعایا دارای حقوق اجتماعی یکسان بوده و نباید هیچ‏گونه برتربینی و برتری‌طلبی روا بدارد.
سوم. همنشینی با مردم، دوری نکردن از دیگران، و همواره در دسترس نیازمندان بودن«حاجب» داشتن و از ورای پرده‏های رسانه‏های گروهی با مردم جامعه سخن گفتن، از شیوه‏هایی است که توسّط قدرتمندان جوامع مختلف به کار گرفته می‏شود تا بر ابّهت و عظمت صاحب قدرت افزوده گردد. بسیاری از مواقع والی و زمام‌دار راضی می‏شود که اوقات خود را به بطالت بگذراند، اما زمانی را برای مراجعه به خود در اختیار حاجت‏مندان قرار ندهد. هدف این زمام‌داران آن است که تصوّر «فوق دسترس بودن» آنان دستخوش تردید مردم عادی نشود تا همچنان در قوّۀ خیال آنان باقی بمانند و تا افراد جامعه ایشان را «فردی چون خود» به شمار نیاورند.
از رسوم نهادینه شده و همه‌گیر _ عمدتاً در فرهنگ‏های شرقی که با نظام‏های سلطنتی خو گرفته‏اند _ آن است که شخص عادی خود را هم‏ارزش با فرد صاحب قدرت نمی‏بیند. از مظاهر این فرهنگ نیز آن است که مراجعه کنندگان به ارباب قدرت، در نامه‌نگاری‌ها از ضمایر غایب استفاده می‏کنند! این‌گونه نامه‌نگاری معلول آن است که شخص متقاضی خود را هم‌شأن مخاطب ندانسته و به طور مستقیم، خویش را مخطاب او قرار نمی‎دهد. حتـّی دیدنِ از راه دورِ مقامات و مدیران جامعه برای اهالی یک کشور آن‌چنان دور از انتظار است که در تاریخ ثبت شده و رعایا آن را با شوق و شعف برای دیگران حکایت می‏کنند. بیت زیر، مصداقی از همین دسترسی نداشتن مردم عادی به صاحبان قدرت است
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
(اعتصامی، 1 (ع)9)
اما در اخلاق رسول اکرم(ص) «در دسترس مردم عادی قرار داشتن» یک اصل است. مراجعانی که به مدینة النبی قدم می‏گذاشتند، می‏دانستند که در چه زمان و مکانی می‏توانند رهبر امّت اسلام را ملاقات کرده، خواسته‏ها و تقاضاهای خود را مستقیماً با خود آن حضرت در میان گذارند. قبایل مختلف همچون قبيله بنى‏سعد بن بكر كه مردى را به نام ضمـام بن ثعلبة به عنوان نمايندگى به نزد رسول خدا(ص) فرستادند (ابن‏هشام، بی‌تا ج4، 220) و نمـایندگان بنی‌حنیـفه که مسيـلمه كذاب نيز در ميـان آنـان بود (ابن‏سعد، 1410 ج1، 240) بدون هیچ هماهنگی و اطلاع قبلی و حتـّی بدون آن‌که چهرۀ پیامبر را بشناسند، به حضور ایشان رسیده و به گفت‌وگو می‏پرداختند. رعایا نیز به آسانی و بدون هیچ‏گونه نگرانی و دغدغه، عرض حال به محضر ایشان برده و خصوصی‏ترین مشکلات خویش را با آن حضرت به مشورت می‏نشستند. عدیّ بن حاتم از ماجرایی سخن می‏گوید که در اوّلین برخورد خود با رسول الله(ص) شاهد آن بوده است
رسول خدا(ص) مرا كه شناخت از جا برخاست و مرا به سوى خانه خود برد و همچنان كه در راه می‏رفتيم پيرزنى سر راه او آمد و او را نگه‏داشت. به خدا سوگند آن حضرت را ديدم که زمانى دراز در آن‌جا ايستاد و درباره كار آن پيرزن با او صحبت كرد. (ابن‌هشام، بی‌تا ج2، 580)
به طور طبیعی تراکم کارها، کثرت جلسات تصمیم‌گیری‌های کشوری و... سبب می‏شود مدیران فرصت کافی برای همنشینی و برخورد مستقیم با مردم عادی را نداشته باشند و هرچه سطح مدیریّت مدیران بالاتر باشد، این دوری قهری بیشتر می‏شود. البتـه چنان‌چه مردم احساس کنند این فاصله و عدم دسترسی به مقامات امری ناخواسته بوده و برخاسته از نخوت، غرور، بی‏اعتنایی و خودبرتربینی آنان نیست، در اعتماد و علاقه‏شان به مقامات کشور رخنه ایجاد نمی‏شود؛ اما اگر چنین احساسی را نداشته و قرائنی بر خلاف آن بیابند، اساس اعتماد متقابل میان رهبران و رعایا متزلزل می‏شود. فاجعه و خطر اصلی این نیست؛ بلکه تهدید مهمّی که این جدایی حاکم و محکوم برای بنیان حاکمیّت در پی دارد، بسیار اساسی‏تر است.
آن‌‌چه امیرالمؤمنین در بخشی از عهدنامه مالک به آن اشاره می‏کند، از نگران‌کننده‏ترین آفاتی است که می‏تواند اساس دولت را بر باد دهد و آن، بی‌اطلاعی حاکم از وضع جامعه است. حضرت امیر(ع) می‏فرماید
لَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ (شریف رضی، 140(ع) 441)
هيچ‌گاه خود را در زمانى طولانى از رعيت پنهان مدار؛ چرا كه دور بودن زمام‌داران از چشم رعايا خود موجب نوعى محدوديت و بى‏اطلاعى نسبت به امور مملكت است.
حاکمی که نداند در اذهان افراد اجتماع چه می‏گذرد، چه نیازهایی دارند و از چه اموری گله‏مندند، کدام محرومیّت‏های فردی و اجتماعی برایشان دارای توجیه است و درباره کدام‌یک از آن‌ها خود را مظلوم می‏یابند، گردن نهادن به کدام فشار خارجی برای آن‌ها پذیرفته شده است و در برابر کدام‌یک معتقد به ایستادگی هستند و... هیچ اطمینانی نسبت به استقرار و دوام حکومت خود نخواهد داشت. زمام‌داری که این‌چنین حکومت کند، نمی‌تواند در تصمیمات حکومتی و سیاست‌های کشوری واقع‏بین باشد و مردمش را با خود همراه کند و دیری نخواهد پایید که چنین دولتی از درون فروخواهد شکست و چنین قدرتی مضمحلّ خواهد شد. بنابر فرمایش امیر مؤمنان(ع) اين چهره پنهان داشتن زمام‌داران، آگاهى آنان را از مسائل نهانى قطع می‏كند. در نتيجه، بزرگ در نزد آنان كوچک، و كوچک بزرگ می‌گردد؛ كار نيک زشت، و كار بد نيكو، و حق با باطل آميخته مى‏شود؛ زیرا زمام‌دار به هر حال بشر است و امورى كه از او پنهان است را نمى‏داند. از طرفى حق هميشه علامت مشخصى ندارد تا بتوان راست را از دروغ تشخيص داد (همو).
برای به دست آوردن اطلاعات، دو راه متصوّر است
نخستین راه این است که حاکم با بسیج نیروهای مخفی و آشکار و از طریق کانال‌های مختلف، در جریان رخدادها و مسائل مملکتی قرار گیرد؛
دومین راه این است که حاکم گه‌گاه به طور مستقیم با مردم رابطه داشته باشد و به وسیله خود مردم، از رخدادها و جریان‌ها آگاهی یابد.
از دیدگاه امام علی(ع) بهترین راه، راه ارتباط مستقیم با مردم است (فاضل لنکرانی، 1 18-184).
البته راه سومی نیز که برای اطلاع یافتن زمام‌داران و مسئولان جامعه از آن‌‌چه در بطن اجتماع می‏گذرد قابل اختیار است، آن است که حکومت برای ابراز مشکلات، توقـّعات، نیازها، آرمان‌ها و ... از سوی اقشار مختلف مردم توسط مطبوعات و سایر رسانه‌های ارتباط جمعی بستری را فراهم آورد.
جامع راه دوم و سوم، ابراز مسائل از سوی مردم جامعه است و احساس امنیّت و آزادی در گفتار، در ثمربخش بودن این دو راه نقش اصلی را ایفا می‏کند. باید رعایا بدانند و اطمینان بیابند که اظهار انتقادات، انتظارات، ایده‏ها و آرزوهای آنان موجب ایجاد مشکلات معیشتی جدیدی برایشان نمی‏شود. آنان باید خود را نسبت به برخوردهای انتقامی اطرافیان ارباب قدرت در امان یابند. امیر مؤمنان(ع) به صورتی بسیار زیبا و گویا بر رمز ثمربخش بودن مجالست والی با رعایا اشاره کرده و می‏فرماید
وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلهِ الَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ؛ (شریف رضی، 140(ع) 49)
و قسمتى از وقت خود را به نيازمندان و دادخواهان اختصاص بده، و در آن هنگام، خويشتن را براى رسيدگى به حاجاتشان آماده ساز و در مجلس عمومى بنشين، و براى خشنودى خداوندى كه تو را آفريده است با آن‌ها فروتنى كن. در آن روز سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسبانان خود را از ايشان بازدار تا اين كه سخنران آنان بى‏لكنت و گرفتگى زبان و بدون ترس و نگرانى با تو سخن گويد.
امیرالمؤمنین(ع) برای تأکید بیشتر بر ایجاد فضای ایمن برای تظلـّم و دادخواهی و اعتراضات رعایا، به فرمایشی از پیامبر اکرم(ص) استناد کرده و می‏فرماید
فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ؛ (همو)
من بارها از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود ملّتى كه در آن حقّ ضعيف را به آسانى و بدون ترس و نگرانى و بى‏لكنت زبان از قوى نستانند هرگز پاک و پيراسته نمى‏شود.
سبک زندگی مدیریّتی _ حکومتی مدیران زمینه‏ساز
درباره «چگونه مدیریت و حکومت کردن» _ که از جمله مهم‎ترین فارق‏ها میان نظام مدیریّتی و حکومتی اسلامی با سایر نظام‏هاست _ نکات بدیع و درخوری در قرآن و سنت وجود دارد. از آن‌جا که مدیر زمینه‌ساز باید جامعه را آماده برپایی حکومت عدل موعود کند، باید خود روشی را در مدیریت و حکومت در پیش گیرد که بر الگوی قرآنی و سیره پیشوایان معصوم منطبق بوده، جلوه‏ای از حکومت جهانی مهدوی را به منصه ظهور رساند تا جهانیان با دیدن آن شیوه مرضیّه حکمرانی، به شوق آمده و خود را برای حاکم معصوم نهایی آماده سازند. در حقیقت مدیر زمینه‏ساز باید آن‌چنان حکمرانی و مدیریّت کند که از ناظران منطقه‏ای و بین‏المللی دلبری کرده، شعله انتظار را در دل همگان برای چنان حکومتی _ که نمونۀ اعلای این حکومت باشد _ شعله‏ور نماید.
استنباط و ارائه همۀ این روش‏های مطلوب مدیریّتی، در این نوشتار نمی‏گنجد؛ از این‌رو به بیان برخی از مهم‏ترین موارد بسنده کرده، تفصیل آن را به مجالی دیگر وامی‏نهیم.
الف) شایسته‌سالاری
در قرآن کریم، سخن از امانتی به میان آمده که امر به اداس آن موعظه‏ای نیکو شمرده شده است. خدای سبحان می‏فرماید
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً؛ (نساء 58)
خدا به شما فرمان مى‏دهد كه سپرده‏ها را به صاحبان آن‌ها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد. در حقيقت، نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بيناست.
در صدر آیه، از ادای امانت و امر خداوند نسبت به ردّ امانات به صاحبان آن سخن گفته شده است و ظاهر آیه آن است که مخطاب این امر، همۀ مردم مسلمان هستند. ظاهراً این امر با بحث ما در مسئلۀ حکومت و قدرت و همچنین سبک زندگی مدیریتی مدیران زمینه‏ساز تناسب مستقیمی ندارد؛ اما با دقـّت در ذیل آیه، به روشنی درمی‌یابیم که خطاب در اين آيه به حكام است (بحرانی، 1415 ج‏2، 101). این‌چنین است که باید آیه را به گونه‏ای دیگر دید و امانت را به نحو دقیق‎تری معنا کرد. تقریباً تمامی مفسّران در بیان صدر آیه متذکـّر شده‏اند که منظور از امانات، تنها امانت‏هاى مالى نيست (طباطبایی، 141(ع) ج‏4، (ع)8)، بلکه امانت، معنایى وسيع دارد و هر گونه سرمايه مادى و معنوى را شامل مى‏شود (مکارم شیرازی، 1(ع)4 ج‏، 40).
فخر رازی، امانت را عبارت از مطلق حقـّی که دیگری بر ذمّۀ تو دارد و آن را باید ادا نمایی می‏داند (رازى، 1420 ج‏4، 110).
از آن‌جا که مخاطب این آیه مدیران، حاکمان و اصحاب قدرت در جامعه هستند و خداوند امر به ردّ امانت را به عنوان موعظه‏ای نیکو به شمار آورده است، باید در معنای ویژه‏ای از امانت که در این آیه اراده شده است، تأمّل کرد. باید دید آن، چه امانتی است که در اختیار زمام‌داران بوده و خدای سُبحان امر به ردّ آن به اهلش می‏نماید؟
می‏توان ادّعا کرد که مراد از امانات در این آیه اساساً امانات مالی نیست؛ زیرا ردّ چنین اماناتی به حاکمان اختصاص نداشته و ذکر آن در عِداد مواعظ نیکو به زمام‌داران بلاوجه به نظر می‏رسد؛ بلکه مطابق کلام امیرالمؤمنین(ع) در نامه به اشعث بن قیس _ والی آذربایجان _ مراد از امانتی که در دست حکـّام است، مسئولیّت اجتماعی آنان و کاری است که بر عهده‌شان است (شریف رضی، 140(ع) ). به این ترتیب إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها در حقیقت فرمانی است به همه مسئولان، مقامات حکومتی و مدیران در حکومت اسلامی مبنی بر این‌که اگر فردی را شایسته‏تر و دارای اهلیّت بیشتر از خود برای تصدّی مسئولیّت و مقامی که برعهده دارند یافتند، باید آن مسئولیّت و مقام را به او واگذارند. هر کس که در دستگاه حکومتی دارای جایگاه و موقعیّتی است باید همواره دغدغۀ این را داشته باشد که چنان‌چه در زیرمجموعۀ مدیریّتی او، یا خارج از آن، فرد صالح‏تری برای به دست گرفتن آن مسئولیّت وجود دارد او را شناسایی کرده و استعداد مدیریّتی‌اش را پرورش دهد، تجارب کاری خود را در اختیار او بگذارد و برای واگذاری موقعیّت خود به او با مقامات بالاتر وارد صحبت و مذاکره شود.
این مسئله آن‌چنان اهمیّت دارد که پیامبر اکرم(ص) برگزیدن فردی را برای مسئولیّتی، در حالی که شایسته‏تر از او در میان قوم وجود داشته باشد، خیانت به خداوند می‏نامد. آن حضرت قبول مسئولیّت و مقام از سوی چنین کسی را مایۀ تباهی ابدی امور جامعه به شمار آورده و چنین فردی را کافر می‌داند.
در پرتو همین کلام نورانی رسول اکرم(ص) است که تناسب میان فقرات آیۀ مبارکۀ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ (انفال 2(ع)) آشکارتر می‏شود. بر اساس این آیۀ کریمه، خیانت به خدا و رسولش با خیانت در امانت ملازمه دارد. به گواهی روایت پیشین نیز امانتی که خیانت در آن مستلزم خیانت به خدا و رسول اوست، امانت مقام و موقعیّت اجتماعی است. به این ترتیب، ایـن آیه را _ که از خیانت در امانت نهی می‏کند _ می‏توان به معنـای نهی از باقی مـاندن در قدرت و مدیریّت در جایی که فرد اصلح و شایسته‏تر برای به دست گرفتن زمام امور وجود دارد دانست که مستلزم حرمت چنین بقایی است .
ب) تصمیم‏گیری بر پایه مشورت
قرآن کریم می‏فرماید
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ؛ (آل‏عمران 159)
پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرم‌خو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت‌دل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن. و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست ‏دارد.
سبب نزول این آیات، جنگ اُحُد است و تصمیمی که پیامبر اکرم(ص) پس از مشورت با مسلمانان و پذیرش رأی اکثریّت اتخاذ کرد و بر عمل به این تصمیم پافشاری نمود. عواقب‏ سخت و ناگوارى كه شوراى احد پيش آورد، ضربه‏اى كه بر مسلمانان وارد شد، بزرگانى كه از دست دادند، شكاف و تفرقه فكرى و جنگى كه در اجتماع آنان پديد آمد و نزديک بود متلاشى شوند، همه از آثار شورا بود كه مدينه را بى‏پناه گذاردند و بر خلاف نظر آن حضرت به سوى دشمن پيش راندند (طالقانی، 12 ج‏5، 95). پس از شکستی که مسلمانان در جنگ احد متحمّل شدند و آسیب سختی که بر دولت نوپای اسلامی وارد شد، نوعی سرخوردگی و خمودی در اهل مدینه به‏وجود آمده بود و در دل، پیامبر(ص) را سرزنش می‏کردند که اساساً چرا در امر جنگ با اصحاب مشورت کرده و تسلیم رأی آنان شده است؟ به‌ویژه این‌که چرا بر سر تصمیم اوّلیّه پافشاری ‌کرده است؟ این مسئله سبب شد عدّه‏ای از مسلمانان به تخطئۀ رسول خدا(ص) بپردازند و شیوۀ عمل ایشان در مسـائل اجتماعی و از جمله جنگ احُـد را نـادرست بدانند. از همین‌روست کـه در آيه شريفه التفاتى به كار رفته است؛ چون در آيات پیشین خطاب، متوجه عموم مسلمين بود و در اين آيه، متوجه شخص رسول خدا(ص) شده و خطاب در حقيقت باز به عموم مسلمين است. بايد ديد چرا خطاب را به شخص رسول خدا(ص) برگردانيد؟ اين آيات آميخته با لحنى از عتاب و سرزنش است؛ به دليل اين‌كه مى‏بينيم خداى تعالى هر جا كه مناسبت داشته از مردم به دلیل نافرمانی‏هايشان اعراض كرده است و يكى از آن موارد، همين آيه مورد بحث است كه متعرض يكى از حالات آنان است؛ حالتى كه به نوعى با اعتراضشان به رسول خدا(ص) ارتباط دارد (طباطبایی، 141(ع) ج‏4، 5).
آیات مورد بحث، با تأیید سیرۀ مدیریّتی _ حکومتی پیامبر(ص) بر دو اصل «مشورت پیش از تصمیم‌گیری» و «استواری پس از گرفتن تصمیم» تأکید می‏ورزد. زمام‌دار دولت اسلامی باید در تصمیم‌گیری‌ها و جعل قوانین اجتماعی _ سیاسی بر اساس مشورت با رعایا مشی کند. او نباید در تشخیص امور، تصمیم‌سازی و تصمیم‏گیری خویشتن را بی‏نیاز از دیگران دانسته و دچار خودمحوری گردد؛ اما پس از تصمیم گرفتن و تصویب قانون، دیگر نباید اجازۀ قانون‏شکنی را به کسی بدهد، بلکه باید با قاطعیّت و صلابت نسبت به عملی کردن تصمیم و ضابطۀ مصوّب پافشاری نموده و از اعتراضات معترضان نهراسد.
از یکایک فقرات این آیۀ کریمه می‏توان استفاده کرده و سبک زندگی مدیریّتی _ حکومتی مدیران جامعه زمینه‏ساز را در سیرۀ حکومتی مقبول استنباط نمود؛ زیرا سبب نزول آیه دقیقاً ناظر به مسئله‏ای اجتماعی است که در پی یک تصمیم حکومتی (مشورت در امور جنگی و پافشاری بر اجرای آن) بروز نموده است.
ج) سعۀ صدر در برابر مخالفت‌ها و اعتراضات اجتماعی مسالمت‌آمیز
در آیۀ کریمه به عنوان رحمتی از جانب خداوند از نرم‏خویی و مدارای پیامبر اکرم(ص) سخن به میان آمده است. این نرم‏خویی نشان‏دهندۀ سعۀ صدر و قدرت تحمّل فراوانی است که آن حضرت در برابر اعتراضات و مخالفت‏های زبانی افراد جامعۀ تحت حاکمیّت خویش از خود بروز می‏داد و در آیه، از آن به عنوان رمز بقای همبستگی ملـّی و ماندگاری دولت آن حضرت نام برده شده است. توجّه به سبب نزول آیه و دقـّت در شرایط روحی سنگینی که بر جان رسول‌الله(ص) سیطره افکنده بود (تلخی شکست سخت جنگ احُد و شهادت مظلومانه و فجیع حمزۀ سیّدالشهدا و ...) عظمت این سعۀ صدر را آشکارتر می‏کند. مدیر جامعه اسلامی وظیفه دارد برای ابقای حاکمیّت اسلامی، از چنین تحمّل فراوانی برخوردار بوده و از پیامبر اعظم(ص) درس نرم‏خویی بگیرد و در بالابردن آستانۀ تحمّل خود در برابر اعتراضات اجتماعی و تظاهرات مسالمت‌آمیز بکوشد. مسلّم است که قاطعیّت و اقتدار زمام‌دار آن‌گاه بروز می‏کند که این مخالفت‏ها جنبۀ عملی پیدا کرده و صورت قانون‏شکنی به خود گیرد و در این حالت است که دیگر جای هیچ‌گونه اغماض و تخفیفی وجود ندارد؛ اما تا زمانی که اعتراض معترضان به مقابلۀ رو در رو و عملی با حکومت منجر نشده است، باید آزادی تظاهر به مخالفت را به آنان داد تا آن‌‌چه در دل دارند با مسالمت ابراز کنند. این آزادی اعتراض علنی موجب می‏شود گلایه‏ها و مخالفت‏های شهروندان شکل مبارزه با اساس حکومت را به خود نگیرد، بلکه در همان حدّ موضعی و مقطعی باقی بماند.
د) عدم اخلال در وحدت و انسجام ملّی با گفتار یا رفتار
فقرۀ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ به دو صفت از صفات عدمی رسول گرامی اسلام(ص) اشاره می‏کند و نبودن آن دو را در وجود رهبر امّت اسلام به عنوان سرّ تداوم وحدت و انسجام جامعۀ تحت حاکمیّت ایشان می‏شناساند. به بیان آیۀ کریمه، راز استقرار دولت رسول‌الله(ص) آن است که ایشان «فظّ» نبود، همان‏سان که «غلیظ القلب» نیز نبود.
«فظ» در لغت به معناى كسى است كه سخنانش تند و خشن است و «غليظ القلب» به كسى می‌گويند كه سنگ‌دل باشد و انعطاف و محبتى نشان ندهد. بنابراين، اين دو كلمه گرچه هر دو به معناى خشونت است، اما يكى غالباً درباره خشونت در سخن و ديگرى درباره خشونت در عمل به كار مى‏رود (مکارم شیرازی، 1(ع)4 ج‏، 141).
به دیگر سخن، مدیر جامعه باید در هر موضع‏گیری و اعلام رأی به نحو کاملاً سنجیده و با رعایت تمامی جوانب امر سخن بگوید؛ همان‏سان که باید در هر مقام مناسب با مصلحت و حکیمانه عمل کند. او اجازه ندارد همۀ آن‌‌چه به ذهنش متبادر می‏شود فی‏البداهه بر زبان براند و از سر خشم یا شادی سخنی ناروا گفته یا عملی ناصواب از خود بروز دهد. گاه یک گفتار ناسنجیده یا یک رفتار ناپخته تا دیرزمانی جامعه را دچار تشتـّت و نابسامانی نموده، هزینۀ فراوانی برای بازگرداندن وضعیّت سابق بر حاکمیّت تحمیل می‏کند. هر کلامی که از دهان زمام‌دار خارج می‏شود، هر موضع‏گیری که درباره مسائل سیاست خارجی و داخلی ابراز می‏کند و هر نامه و پیامی که برای مردم خود یا سران کشورهای دیگر ارسال می‏دارد، چنان‌چه از پیش مورد دقـّت و مطالعۀ صاحب‏نظران قرار نگرفته باشد می‏تواند نظام و مردم را دچار مشکلات داخلی و خارجی کند.
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
وَز سخن‌ها عالَمی را سوختند

عالَمی را یک سخن ویران کنــد
روبَـــهان مُرده را شیــران کند

(مولوی،1 ج1، 98)
هـ) گذشت از خطاهای دیگران
گذشت از سجایای اخلاق فردی بوده و در آیات و روایات فراوانی بر آن تأکید شده است؛ گاه به صورت دعا و درخواستی از درگاه ایزد متعال و گاه به صورت مدح و ثنای کسانی که آراسته به این کرامت اخلاقی هستند. از این‌رو میان حاکم و محکوم تفاوتی نیست؛ بلکه همان‌قدر که رعیّت به عفو نسبت به دیگران توصیه شده است، والی نیز مخاطب چنین اندرزی است. اما سخن در این است که آیا این سجیّۀ اخلاق فردی، در مختصّات اخلاق مدیریّتی _ حکومتی نیز یک سجیّه تلقـّی می‏شود؟ و آیا به همان میزان که عفو در اخلاق فرد زمام‌دار پسندیده است، در اخلاق زمام‌داری نیز مطلوب است؟
بسیاری از حاکمان و قدرتمندان دیروز و امروز جوامع بشری را می‏بینیم و می‏خوانیم که در برخورد با خاطیان ذرّه‏ای گذشت و اغماض از خود نشان نمی‏دهند و آن را مایۀ تباهی مُلک می‏شمارند. اینان شاید در اخلاق فردی اهل عفو و اغماض باشند و به راحتی از قصور و حتی تقصیر دیگران نسبت به حقوق شخصی خویش بگذرند، اما آن‌گاه که پای جایگاه اجتماعی و مسئولیّت سیاسی‌شان در میان باشد، هیچ‌گونه اغماضی را روا نمی‏دارند. امّا آن‌‌چه از این آیه به دست می‏آید، خلاف چنین تفکـّری است.
در این آیه، پیامبر(ص) را در هیئت یک زمام‌دار مشاهده می‏کنیم که با گروهی از شهروندان خطاکار مواجه است که نه‌تنها شکستی هولناک را بر ارتش اسلام وارد کرده‏اند، بلکه زبان
به طعن و نکوهش رهبر جامعه گشوده و او را در این شکست مقصّر تلقـّی می‏کنند. در این موقعیّت است که خداوند سبحان به رسول گرامی اسلام(ص) روش برخورد با خطاکاران را آموزش داده و می‏فرماید
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ؛
پس، [نه تنها] از آنان درگذر [بلکه] و برايشان آمرزش بخواه.
حاصل آن‌که در منطق اسلام، عفو و اغماض نسبت به خطای رعایا از اخلاق زمام‌داری بوده و مدیر جامعه باید با دیدۀ محبّت و گذشت به مردم خویش بنگرد. او نه‌تنها باید تندی‏ها و اعتراضات آنان را با کیفر و عقوبت دنیوی پاسخ ندهد، بلکه برای عقوبت اخروی احتمالی این اعتراض و تندی نیز اندیشه کرده و از درگاه خداوند طلب مغفرت نماید.
نتیجه
مدیر زمینه‌ساز جامعه، در سبک زندگی فردی و مدیریّتی خویش، باید آن‌سان عمل کند که جامعه تحت مدیریّت خویش را به جامعه‏ای منتظر و زمینه‌ساز ظهور حضرت ولیّ‏عصر(عج) مبدّل نماید و معیارهای چنین جامعه‏ای را محقّق سازد. شهروندان را با آن سبک زندگی پرورش دهد تا زمینه اجتماعی برای ظهور منجی موعود فراهم شود.
این امر در دو حوزه سبک زندگی فردی و سبک زندگی مدیریّتی _ حاکمیّتی مدیر زمینه‏ساز الزاماتی را در پی دارد و گونه‏ای را لازم می‏دارد که در این نوشتار بخشی از آن را از قرآن و سنّت استخراج و استنباط کردیم.
بر اساس آن‌‌چه گفته شد، یک مدیر جامعه منتظر و مدیری که قصد زمینه‌سازی برای ظهور حضرت ولیّ عصر و درک دولت آن حضرت را دارد، در عرصه اعمال فردی باید اهل ورع و تقوای فردی و سیاسی باشد، با شهروندان جامعه با فروتنی و تواضع برخورد کند و آنان را ولیّ‌نعمت خود بداند، نسبت به فرودستان جامعه برتری‌طلبی و برتربینی روا ندارد، همنشینی با مردم عادی را بر خود هموار داشته و همواره در دسترس نیازمندان باشد.
مدیر زمینه‌ساز در عرصه زندگانی مدیریتی _ حکومتی باید شایسته سالاری را شعار عملی خود قرار دهد، تصمیم‌گیری خود در امور را بر اساس مشورت مبتنی سازد، در برابر مخالفت‌ها و اعتراض‏های اجتماعی مسالمت‌آمیز با سعۀ صدر برخورد کند، حفظ وحدت و انسجام ملـّی را همواره مدّ نظر داشته، مراقب باشد با گفتار یا رفتار خود اخلالی در آن ایجاد نکند و نسبت به خطاهای شهروندان با گذشت و عفو برخورد نماید.

منابع
_ ابن‌سعد، محمد، الطبقات‏الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1410ق.
_ ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویّة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‏تا.
_ اربلی، علی بن‌عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تبریز، مکتبه بنی‌هاشمی، 181ق.
_ اعتصامی، پروین، دیوان قصائد، غزلیّات، تمثیلات و مقطّعات، تهران، چاپخانه مجلس، چاپ چهارم، 1ش.
_ بحرانی، سيد هاشم، البرهان فی تفسير القرآن، تهران، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1415ق.
_ حرّانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1404ق.
_ رازی، فخرالدین، مفاتيح‏الغيب (التفسير الكبير)، بيروت، دارإحياءالتراث‏العربی، چاپ سوم، 1420ق.
_ شریف رضی، محمد بن حسین، ‏نهج‏البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم، 1(ع)8ش.
_ نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی‌الصّالح، قم، مؤسسه دار الهجرة، 140(ع)ق.
_ صدوق، محمد ‏بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 141ق.
_ طالقانى، سيد محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 12ش.
_ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 141(ع)ق.
_ طوسى، محمد بن حسن، التهذيب، تهران، دارالكتب الإسلاميه، 15ش.
_ عَلـَم، امیر اسدالله، یادداشت‌های عَلـَم، ویرایش علی‌نقی علی‌خانی، تهران، انتشارات مازیار، چاپ پنجم، 18ش.
_ فاضل لنکرانی، محمّد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1ش.
_ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الكتب الإسلامية، 15ش.
_ مازندرانى، ابن‌شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب(ع)، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1(ع)9ق.
_ ماکیاولی، نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، تهران، کتاب پرواز، چاپ اوّل، 1ش.
_ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
_ مكارم شيرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ اول، 1(ع)4ش.
_ منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی‏اکبر مهتدی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم، 155ش.
_ مولوی، جلال‏الدّین محمّد بن محمّد بن حسین، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد. ا. نیکلسون، نصرالله پورجوادی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1ش.
_ نباطى بياضى، على بن يونس، الصراط المستقيم، نجف، المکتبة الحيدرية، 184ق.
_ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ترجمه محمدجواد غفاری، تهران، نشر صدوق، چاپ دوم، 1(ع)ش.
_ الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، 19(ع)ق.
_ واقدی، محمد بن عمر، كتاب المغازى، تحقيق مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، چاپ سوم، 1409ق.
_ یعقوبی، احمد بن ابى‌يعقوب، تاريخ اليعقوبى، بيروت، دار صادر، بى‌تا.

کد مطلب : 1031
اظهار نظر درباره اين مطلب
آدرس ايميل  
نظر شما  
 نمايش آدرس ايميل
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ