صفحه نخست دربارۀ ما تماس با ما پیوندها RSS کل مطالب
سه شنبه 2 خرداد 1396     Tuesday 23 May 2017
شنبه 26 ارديبهشت 1388
(ترانه‌ی برگزیده)
داره دیر می‌شه
امیر اکبرزاده
داره دیر می‌شه

تکیه زدی به کعبه و تو دستت شمشیر عدل علی می‌درخشه آسمونی و توی دستای تو شمشیر تو مثل یه آذرخشه

تکیه زدی به کعبه و تو دستت
شمشیر عدل علی می‌درخشه
آسمونی و توی دستای تو
شمشیر تو مثل یه آذرخشه

پیچیده توی کوچه‌ها عطر یاس
می‌چرخونی به هر طرف سرت رو
تو اومدی نشون بدی به عالم
مرقد بی‌نشون مادرت رو

سایه‌ی تو افتاده روی زمین
رنگ از رُخ خورشیدمون پریده!
خورشید ما می‌دونه خورشید تویی
سایه‌ی خورشیدُ کسی ندیده!

روی زمین جای قدم‌های تو
گل دسته دسته می‌زنه شکوفه
هیچکی نمی‌دونه که قصدت کجاست
داری به کربلا می‌ری یا کوفه؟

بعد یه عمری انتظار اومدی
حالا بگو تکلیف ماها چیه؟
منتظرای واقعی کدومان؟
تکلیف امروز چیه؟ فردا چیه؟

امروزُ که اومدی، با تو خوشیم
فردا قراره چی بشه... می‌دونیم؟
تو پسر علی و عدلی... ولی ـ
ما سر حرفامون اگه نمونیم...

از صبحِ گلدسته صدای اذون
منو می‌یاره به خودم... بیدارم
وضو بگیرم که داره دیر می‌شه
پاشم برم سجاده رو بیارم!!

کد مطلب : 123
اظهار نظر درباره اين مطلب
آدرس ايميل  
نظر شما  
 نمايش آدرس ايميل
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ